السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

176

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

مانع از اعادهء « الف » مىباشد . و اما اگر منشأ امتناع اعاده ، امر سوم باشد ، يعنى يك امر خارج از ذات « الف » كه احيانا بر آن عارض مىگردد ، در اين صورت ، اين امتناع ، قابل زوال بوده و با بر طرف شدن آن مانع خارجى ، امتناع نيز بر طرف مىگردد و در نتيجه ، اعادهء معدوم ممكن خواهد بود . پاسخ استدلال متكلمان پاسخ استدلال فوق اين است كه : منشأ امتناع اعادهء معدوم هيچ‌يك از امور سه‌گانهء فوق نيست ، بلكه منشأ آن امرى است كه لازمهء وجود معاد ( يعنى وجود دوم شىء ) است . زيرا لازمهء وجود دوم شىء آن است كه در عين حال كه وجود دوم شىء است ، وجود دوم آن نباشد ، بلكه وجود اوّل آن باشد . زيرا از طرفى معاد ، وجود دوم شىء اعاده شده است و از طرف ديگر ، طبق فرض ، شىء اعاده شده همان هويت شىء نخستين را دارد ، و اين تنها در صورتى امكان‌پذير است كه وجودش نيز همان وجود نخستين باشد . چراكه هويت و تشخص شىء به وجودش است . در نتيجه ، بايد وجود دوم شىء ، در عين حال كه وجود دوم آن است ، وجود دوم آن نباشد ، بلكه وجود اوّلش باشد و اين ، محال است . رابطهء معاد با مسئلهء اعادهء معدوم همان‌گونه كه در آغاز اين فصل يادآور شديم ، ممتنع بودن اعادهء معدوم به برهان نياز ندارد و اگر خوب تصور شود ، تصديق خواهد شد . اما برخى از متكلمان چون گمان كردند كه معاد ، نوعى اعادهء معدوم است ، به جواز آن قائل شدند و ادله‌اى نيز براى اثبات جواز آن اقامه كردند . اينان وجود روح را به عنوان موجود كه پس از مرگ باقى مىماند ، منكر بودند و مىپنداشتند كه سراسر وجود آدمى جسمانى و مادى است و لذا ، انسان با فرارسيدن مرگ از بين مىرود و خداوند اين انسان از بين رفته را در